محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

622

خلد برين ( فارسى )

به صوب قلعهء بادكوبه افراختند ، و چون هيجده روز از محاصره بگذشت بنا بر كثرت سپاه و لشكر و اختلال حال رعايا و خرابى آن بوم و بر ، آثار قحط و غلا در ميان لشكر ظفر لوا هويدا گشت و كار به جائى رسيد كه چند روز ، قرص نانى به جانى برابر شده كار بر خلايق دشوار گرديد . لاجرم امراى عالى شان از راه ضرورت ، ترك محاصرهء قلعه نموده رخت اقامت به قراباغ كشيدند و در آن زمستان كسى از امراى ايران در شروان نماند و اين معنى باعث آن گرديد كه روميان بر اكثر ولايت شروان دست يافتند و به فرمان عثمان پاشا ، حكام و باج ستانان به هر محل شتافتند . و از جملهء وقايع اين سال آن بود كه پيره محمد خان در اثناى اين سفر مريض گرديده رخت به سراى آخرت كشيد و مراد خان پسر وى منظور نظر تربيت خاقان بحر و بر و قائم مقام پدر گرديد . اما آوازهء اقتدار مرشد قلى خان استاجلو كه هر روزه از خراسان به موكب ظفر نشان مىرسيد نمىگذاشت كه خدمتش قدم بر مدارج جاه و جلال گذارد ، چه انتشار و اشتهار اخبار مذكوره باعث آن شده بود كه امير خان و ساير امراى تكلو و تركمان بيشتر از پيشتر زبان طعن و سرزنش بر طايفهء شاملو و استاجلو دراز كرده در كسر عزت و اعتبار ايشان بذل جهد به تقديم مىرسانيدند و اگر فرصت مىيافتند در كشتن و بستن و نهب و غارت آن جماعت مضايقه نداشتند . مؤيد اين مقال آن كه در خلال اين احوال شاهقلى سلطان قارنجه اوغلى استاجلو از خراسان مراجعت نموده به درگاه جهان پناه مىآمد ، و در حينى كه به ورامين رى رسيده بود فوجى از طايفهء تكلو كه ملازمان مسيب - خان شرف الدين اوغلى بودند به سركردگى محمد بيك مذاقى و متابعت سيصد نفر از طوايف ديگر سر راه بر ايشان گرفته مهياى قتل و غارت ايشان گرديدند ، و سلطان مشار اليه چون ابواب خلاص و نجات را بر روى خود مسدود ديد با معدودى چند كه همراه داشت در برابر ايشان صف كشيد و مردانه‌وار بر آن قوم بىزينهار ، تاختن آورده چند تن از سران طايفهء تكلو را به قتل رسانيد ، و محمد بيك سردار